خلق پيش رو در ضرباهنگى مبهم فرو می رود تا مرز ميان هنر و نقش ترنج را با ابهام بصرى به نمادگرايانه ترين فرم خود به شكل ترنجى زيبا به تصوير کشد به همين خاطر اشارت استادکار در تجسم فرم از واقعيت خود نگاره تجسد شده و در حقيقتى رويا گونه غوطه ور و باز معنا می گردد.